خانم ها بخوانند ( ورود آقایان ممنوع )
"بالتیمور بیکن "

دبالوگ ماندگار
ماتیلدا : همیشه زندگی انقدر سخته ،یا فقط وقتی بچه ای اینجوریه؟
لئون :همیشه همینجوره...

نقشهای خوب
انتخاب هر نقشی، اختیاری و بعهده ماست .
نقش خوبی انتخاب کن و به خوبی آنرا اجرا کن ...
مطمئن باش موفقیت و شادمانی واقعی از آن توست ...

کاریکاتور انواع زن در ایران
کاریکاتور های جالب از انواع و اقسام گدا
نقاشی های رومانتیک
اینم راه حل برای مادرانی که فرزندشون از حموم می ترسه
آخی این کوچولو رو ببینید
خدایا
به خاطر درهایی که زدم و خانه ی تو نبودی

اینم از برنامه های تلوزیونی ما
مشکل همیشه گی خانم ها وقتی می خواهند بروند میهمانی
راهکارهایی برای حل مشکل ترس از تاریکی
اگر می خواهید دیگر از تاریکی نترسید بهتر است اول بدانید که تاریکی چیست ؟ ترس چیزی نیست جز یک احساس و هیجان که در مغز شما بوجود می آید این احساس درست وقتی بوجود می آید که شما در معرض خطر قرار می گیرید در واقع ترس عکس العمل مغز شما در مقابل خطر است اگر این موضوع را همیشه به خاطر بسپارید راحت تر و بهتر می توانید با ترس های بی مورد خود مقابله کنید شما از تاریکی می ترسید چون احساس می کنید چیزهایی در تاریکی وجود دارند که در روشنایی دیده نمی شوند در واقع این تخیل شماست که باعث می شود چیزهایی را تصور کنید که وجود ندارند .
راه حل قضیه هیولاهای زیر تخت یا غول پشت پنجره سخت نیست برای روشن شدن این موضوع و برای نخستین قدم می توانید قبل از خواب یک بار چراغ را خاموش و بعد از چند دقیقه روشن کنید آن زمان است که متوجه می شوید تمام اشیاء اتاق قبل ازخاموش و روشن شدن لامپ سر جای خودشان هستند . می توانید برای آرامش بیشتر ، این جمله را چند بار با خودتان تکرار کنید : " در تاریکی هیچ خبری نیست و خانه در سیاهی شب به اندازه روشنایی روز در امن و امان است " تکرار این جمله باعث می شود افکارتان به جای حرکت به سمت ترس به سوی آرامش برود وقتی آرامتر شدید می توانید نگاهی به زیر تخت پشت پنجره و داخل کمد بیندازید تا به این باور برسید که هیولا و غول ، فقط مال قصه هاست این کار شما را به آرامش کامل می رساند .
یکی از اشتباهاتی که موجب بیشتر شدن ترس می شود تماشای فیلم های ترسناک است . اگر می خواهید از تاریکی اتاقتان هنگام خواب نترسید ، بهتر است از تماشای فیلم ترسناک دوری کنید . خواندن کتابهای تخیلی و ترسناک نیز باعث افزایش ترس در شما می شود یادتان نرود که برای موفقیت در هر کاری باید تلاش کرد پس از همین امروز عزم تان را جزم کنید تا ترس از تاریکی را از خودتان دور کنید . باور کنید که موفق خواهید شد.
برگرفته از روزنامه ایران صفحه 23 خرداد 1392 - نویسنده : لیلا عرفاتی
آسانسور
پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:
پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم.
در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد. پدر و پسر، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی رفت. هر دو خیلی متعجب تماشا می کردند که ناگهان، دیدند شماره ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.
پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت: پسرم، زود برو مادرت را بیار اینجا...

عاقبـت اس ام اس پـراکنی ...!
گلچیـنی از تصاویـر متـحرک جـالب و دیـدنی

حرکتی دیدنی از سر کار گذاشتن پلیس

اگه اون بالایی نخواد حتی یه برگ هم از روی درخت به زمین نمی افته

بیماری با روحیه ای عالی

بقیه در ادامه مطلب
مرگ و مرد (طنز)

یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ..
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا …
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره. توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت .
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست ... و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت…
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم …
پیغام گیر تلفن شاعران ایرانی
فکر می کنید اگه در دوره سعدی و حافظ و … تلفن بود اونم از نوع منشی دار ! ،
منشی تلفن خونشون چی می گفت ؟
پیغامگیر حافظ:
رفتهام بیرون من از كاشانهی خود غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانهی خود غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر كه بگذاری پیام
زان زمان كو باز گردم خانهی خود غم مخور
پیغامگیر فردوسی:
نمیباشم امروز اندر سرای
كه رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
.
ترول های بامزه و خنده دار

جملات تصویری الهام بخش برای زندگی بهتر ...
دزدی پر دردسر
داستان های کوتاه طنز و خنده دار
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند ؛ یک روز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند ناگهان فرهاد خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت. هوشنگ فورا به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد ، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت : من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر ، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حوله حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبت هاى دکتر گوش مىکرد گفت : او خودش را دار نزد ، من آویزونش کردم تا خشک بشه …
.
.
داستان طنز سه آرزو
روزی خانمی در حال بازی گلف بود که توپش داخل جنگل افتاد ؛ او دنبال توپ رفت و دید که یک قورباغه در تله گیر کرده است. قورباغه به او گفت : اگر مرا از این تله آزاد کنی سه آرزوی تو را برآورده می کنم.
زن قورباغه را آزاد کرد و قورباغه گفت : متشکرم ولی من یادم رفت بگویم شرایطی برای آرزوهایت هست ؛ هر آرزویی داشته باشی شوهرت ۱۰ برابر آن را میگیرد.
زن گفت : اشکال ندارد !
زن برای اولین آرزویش میخواست که زیباترین زن دنیا شود !
قورباغه اخطار داد که شما متوجه هستید که با این آرزو شوهر شما نیز جذابترین مرد دنیا می شود و تمام زنان به او جذب خواهند شد ؟
زن جواب داد : اشکالی ندارد ، من زیباترین زن جهان خواهم شد و او فقط به من نگاه میکند … و او زیباترین زن جهان شد !
برای آرزوی دوم خود ، زن میخواست که ثروتمندترین زن جهان باشد !
قورباغه گفت : این طوری شوهرت ثروتمندترین مرد جهان خواهد شد و او ۱۰ برابر از تو ثروتمندتر می شود.
زن گفت اشکالی ندارد چون هرچه من دارم مال اوست و هرچه او دارد مال من است … و او ثروتمندترین زن جهان شد !
سپس قورباغه از آرزوی سوم زن سوال کرد و او جواب داد :
من دوست دارم که یک سکته قلبی خفیف بگیرم و شوهرم ……
برگرفته از:http://berooztarinha.com
خاطره ی مدرسه
فصل پاییز بود
و برگ درختان می ریخت
هوا خیلی خیلی سرد بود
من باخوش حالی به مدرسه رفتم در مدرسه دوستام تا من رو دیدند گفتند:امروز نوبت کلاس ماست تا برای بچه های مدرسه برنامه اجرا کنیم ومن تازه یادم افتاد که تو گروه سرود شرکت کرده بودم......
امروز رفتم سوپرمارکت یه چیزی بخورم، خریدم که تموم شد 500 تومن طلبکار شدم.فروشنده به جای 500 تومن پنج نخ سیگار وینستون بهم داد.![]()
با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم: سیگاری نیستم.
از حرفم بدش اومد. یه قیافه طلبکارانه به خودش گرفت
و گفت:جوونای همسن و سال تو کراک میکشند...!!!!!![]()
زنده بمون!
زنده بمون
شبهازودبخواب.صبح ها زودتر بیدار شو
نرمش کن.بدو.کم غذابخور
زیر بارون راه برو. گلوله برفی درست کن
هرچندوقت یکبار نقاشی بکش
در حمام آوازبخون.کمی بازی کن
سفیدبپوش.آب نبات چوبی لیس بزن
..............
فستـیوال قصــر های یــــخ 2013







سلام دوستان I LOVE YOU